دلارها
برای سعودی ها
کت و شلوار انگلیسی
برای پسرها و دامادها
حریرهای ژاپنی
برای دخترها و عروس ها
تسبیح و جانماز چینی
سهم فامیل ها
و انواع آنفلوانزا
هدیه همشهری ها
با این همه بریز و بپاش
خدا کند مسافران ترکستان
حاجی شده باشند

دلارها
برای سعودی ها
کت و شلوار انگلیسی
برای پسرها و دامادها
حریرهای ژاپنی
برای دخترها و عروس ها
تسبیح و جانماز چینی
سهم فامیل ها
و انواع آنفلوانزا
هدیه همشهری ها
با این همه بریز و بپاش
خدا کند مسافران ترکستان
حاجی شده باشند

(تار)
مادر بزرگ
از روایتی می گوید
که کشتن عنکبوت ها کراهت دارد
و مادر
از حدیثی که خانه عنکبوت ها
مخزن بیماری هاست
بین علما اختلاف افتاده است
تا بلا تکلیف بمانند
جاروی دسته بلند
و عنکبوت پیر
(دانشمند)
نوبل
از اختراع دینامیت
پشیمان شد
چنانکه اپنهایمر
از بمب هسته ای
تازگیها برای کم شدن آلودگیهای صوتی
اره موتوری بی صدا اختراع شده است
تا آخرین فریاد درختها
به گوش هیچکس نرسد
داننشمندان محترم
لطفا اول فکر کنید
بعد بچه دار شوید
چوب خوب است
برای شومینه ها
سرویس های مبلمان
خوشخواب ها
رئیس ها فهمیده اند
پشت میزهای بزرگتر
ابهت بیشتری دارند
ذغال خوب هم بی تاثیر نیست
نابودی جنگل ها
تقصیر کتاب است
وقتی برای هرتن کاغذ
۵۰ درخت به خاک می افتند
باید تمام کتاب ها را جمع کنیم
تا دنیا جنگل شود و
قانون جنگل .....

سر دوراهی
جلوی ماشینش را گرفتم
گفتم این راه به پرتگاه می رسد
گفت:ممنون از راهنمائیت
وبا سرعت تمام
خودش را پرت کرد
(بی خطر)
کمی آهسته تر
در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد
آه من واگیر دارد
کبریت بی خطر هم
می تواند جنگلی را به آتش بکشد
(شباهت)
چه شباهتی دارد
لبهای تو
یک قاچ هندوانه رسیده
ویا خون ریخته شده روی آسفالت
فرمانده گروهان
اشتباه می کرد که می گفت
بشین و بفرما و بتمرگ
یک معنی می دهد

انار های ترش ترک برداشته اند
انارهای شیرین ترک برداشته اند
آب از لب و لوچه من ! می ریزد

( دلقک)
بادی به غبغب انداخته و
یاوه می بافد
به جای دماغ
لپهایش گل انداخته اند
رییس دلقک بزرگیست
که وقتی پشت می کند
می توان به ریشش خندید
(پلی استیشن ؟)
پسرش را تماشا می کند
که دارد کیف می کند
از جدیدترین بازیهایش
لهیب آتش
رگبار مسلسل ها
شیرجه هواپیما ها
چه عشقی میکند
وقتی سربازهای دشمن
به خاک می افتند
خمپاره ای بطرفش می آید
دوباره بر می خیزد
نارنجک چهل تکه اش می کند
بلند می شود
و شلیک می کند تمام داشته هایش را
صدای سوت خمپاره ای می آید
چیزی منفجر می شود
پدر چشمهایش را می بندد
گوشهایش را می گیرد
خون شتک می زند
روی صورتش
لباسهایش
و جریان می یابد
تا تمام دشت سرخ شود
بر بند بند اندامش
تمام رگهایش
رعشه می افتد
مانده است کدام پلاک
کدام چفیه
کدام خاطره
جنازه کدام رفیق را بردارد
دشت دریا می شود
سرخ موج ها بزرگ می شوند
به صخره ها می کوبند
کف می کنند
مادر که می رسد
پدر کف آورده است
تا قرص هایش را بیاورد
جان به لب شده است
پسر می ایستد
بازیش را save می کند
هنوز برای کشتن و کشته شدن
چند جان باقی مانده است
-----------------------------------------------------------------------------
(کلاغ ها)
از جاده میان شالیزارها
لاک پشت
آرام آرام می گذرد
روی شاخه روبرو
کلاغ منتظر است
ماشین ها سربرسند و
دلی از عزا در بیاورد
روزگار به کام کلاغ هاست
روی سیمها تاب می خورند
از زباله ها سیر می شوند
حتی میان شعرها و داستانهای مدرن راه یافته اند
فردا را که دیده است
شاید وقتی آسمان شهر ها
با پروازشان سیاه تر شود
گوشت کلاغ ها نیز حلال شود
شاید
عشق را
در ابتذالی یافته بودم
که نام مقدسش را
لوث کرده بود
عدالت را در طعم شعاری
که دهانم دوخت
و حقیقت را
پشت کامیونی که می گفت
گشتم نبود
نگرد نیست
به تو رسیدم
و عاشقت شدم
آنگاه که فزت ورب الکعبه میگفتی
و مرگ
عادلانه ترین حقیقتی که می شناختم
در پیشگاهت
زانو زده بود
-----------------------------------------------------------------------------
(مترسک ۸)
شالیزار درو شده است
اجرت کارگرها پرداخت شد
و جشن کلاغ ها
با دانه های فروریخته
بر پا
حیران به دهقان نگاه می کند
مترسک
که به جای پاداش
او را با کاه و کلش های اضافه
به آتش کشیده است

-----------------------------------------------------------------------------
کلش یا کلوش : در گیلان وقتی دانه ها از ساقه برنج جدا شد به مابقی کلوش می گویند /در گذشته از آن استفاده های زیادی میشد نظیر پوشش سقف خانه های روستایی و خوراک دام ها و ریسمان و صنایع دستی محلی / اما اینروزها تعداد زیادی از کشاورزان آنرا در محل شالیزار به آتش می کشند که باعث آلودگی های زیست محیطی زیادی می شود / اخیرا طرحی برای احداث کارخانه تولید کاغذ از پوشال شالی ها ارایه شده است که امیدوارم چاره ای برای حل این مشکل باشد

دریا طوفانیست
اخمو برمی گردند مسافران
از کنار ساحل
حتی آنها که
آرامش دریا
غرق شان می کرد
(برشت)
می نویسم
پاک می کنم
خط میزنم
مچاله می شوم
کلاغ می شوم
روسیا هی ام را غار غار می کنم
سیا ه سیاه
رنگی بالاتر از سیاهی
آنقدر که خنده ام بگیرد
تا "برشت" به اشتباهش پی ببرد
" آنکه می خندد خبر دهشتناک را نشنیده است"
و باز می خندم به خودم
که خوشحالم گوسفند ها را
قبل از کشتن سیراب کرده اند
شاید خبر دهشتناک من باشم
کسی که دندانهای سفیدش
روسیاهی اش را دوچندان کرده اند

برتولت برشت : شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی ۱۸۹۸ میلادی تا ۱۹۵۶
کاسپین caspian :نام بین المللی دریای خزر / که قومی به همین نام در چندهزار سال پیش در ناحیه گیلان کنونی می زیسته اند
از سگها می ترسم
وقتی پاچه ام را می گیرند
یا از زیر نگاهشان رد می شوم
وقتی دنبالم می کنند
و آنگاه که از ایستادنم می ترسند
از آینه می ترسم
که به لبخندهایم پوزخند می زند
و از خودم
که گربه ها شاخم زده اند
وقتی آهسته می آمدم و
آهسته می رفتم