تبليغاتX
83127 این شعرها از من نیست
                (مرغابی)

از آن سوی سیبری

از روی دریا

وبی هیچ پاسپورتی

از مرز گذشت

نشست کنار مرداب

مهمان اردکهای "نما کومه"

تا قوز بالا قوز قصه های من شود.

 

توضیح: نما کومه کلبه ایست که با چوب ونی های مردابی در حاشیه مرداب ودر میان شالیزارها

می سازند ومعمولا تعداد زیادی اردک اهلی در اطراف آن نگهداری می کنند

مرغهای مهاجر با دیدن اردکها فرود می آیند و طعمه شکارچیان میشوند

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 14:57 |
            (قطار)

سوار این قطار سریع السیر

چشم به دهان شهرزاد

گاه شاهزاده می شوی و

گاه دخترکوزه به دوش لب رود

وعشق تا همیشه جاریست

چشم به دهان شهرزاد

تمام قصه ها

باور می شوند

بی هیچ نگاه

به مسافری که به ایستگاه

رسیده یا نرسیده

پیاده می شود.

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 14:46 |
             (زندگی)

زندگی همین است

همینکه هست

اینسو کسی واپسین نفسهایش را می زند

وآنسو کسی باید بزند پس گردن نوزاد وارونه

تا نفسش در بیاید

زندگی همین است

کسی به کام دل می رسد

وکسی که نمیداند

با چشمهایش چه کند

وقتی برای آخرین دیدار

به تماشای عروسی  عروس رویاهایش

آمده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 15:9 |
                     (شاخه)

نیمه های شب

شاخه ای پنجره چوبی اطاق را می کوبد

شاید می پرسد

برگهایت کو ؟؟

                (مست)

شاعر

مست می کند(شلاق می خورد)

هر روز

بر گذر گاه

بازار

لا ی روز نامه ها ....

........

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 14:33 |
          (آزادی)

از کنار دهن کجی کوچه ها میگذرم

شهر در غربت نیمه های شب

خواب است

دلم برای تنهایی چراغ برق می سوزد

و به آرامش گلهای میدانک شهر

حسادت می کنم

دنبال واژه ای برای شعری ناتمام

مچاله شده ام

اینروزها

که حتی از آوردن نام عروس واژه هایم

شرم دارم

که ناگاه پوزخندی شود بر لبان تو

یا من.

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 15:3 |
105481