تبليغاتX
این شعرها از من نیست
   (دخترفراری)

اگرمادر

تحمل قارقارش را می کرد

اگر پدر نمی گفت

چادرسیاه سرش کرده و

از خانه بیرونش کنند

دختر کلاغ

آواره کوچه و بازار نمی شد

که دست کجی بیاموزد

که برق طلا چشمهایش را بگیرد

ویا اینکه پنیر بدزدد

حالا

روباه های چرب زبان

دندان تیز کرده اند

برای.....

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:34 |
   (چت)

اینروزها کودن نیست

کسی که آخرقصه بپرسد

لیلی زن است یا مرد

در دنیای مجازی

ضرب المثلها هم

تغییر جنسیت می دهند

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 14:46 |
   ( خیال)

می توانی چشمهایت را ببندی

ودر سبز دریادشت  پشت پنجره ات

به تماشای اسبهای یله بنشینی

می توانی دنبال ستاره ای بروی

که همیشه چشمکهایش

گل از گلت می شکوفاند

وبه آب بزنی

تا مماس دریا و آسمان

آنجا که قایقها گم می شوند

می توانی.....

بگذار پشت پنجره

دیوار همسایه

هر قدر که می خواهد

قد بکشد.

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 16:12 |
               (حجله)

کنار حجله ات ایستاده ای

که روبانی سیاه

روی قاب قشنگ ترین لبخند هایت

اریب شده است

خرمایی می خوری

که رنگ دیگری داشت

شاید شیرینی مجلس عزا نمی شد

حالا باید فاتحه ای بخوانی

برای....

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 15:50 |