نگاه پر واهمه به فردا
و لاف از دیروز
وچقدر ارزان
گوشت برادر مرده سرو میشود
لحظه ها که زیبا نباشند
شعر هم حالت را به هم میزند
نگاه پر واهمه به فردا
و لاف از دیروز
وچقدر ارزان
گوشت برادر مرده سرو میشود
لحظه ها که زیبا نباشند
شعر هم حالت را به هم میزند
جاودانه میشوی
وقتی به خدایی ایمان بیاوری
که میگوید مهربان تر از مادر است
مادر
هرگز دستهایم را آلوده نمیخواست
ای مرگ
مرگ من بگو
بگو که درست در لحظه مرگم
میمیری.
قلم
با تکیه به نام تو برمیخیزد
تا دست و دلم نلرزد
اینبار شعر من
وامدار استعاره و ایهام و.......
هر چه هست تمی شود
که واژه به گردت نمیرسد
که بلاغت مسحور کلام توست
که شب
به استتار تو در دل کوچه های مهر می نازد
و آفتاب هنوز
در حسرت ندیدن طلوع چشمهایت
میسوزد
هوا
پرفشار-کم فشار
فشار خون
بالا-پایین
فشار کار
........
وگاه گاهی هم گروه های فشار
آنقدر که گاهی آدم
دلش برای فشار قبر تنگ میشود.
برج که بیاید
قبض ها
قسط ها
وقسمتی از قرض هایم را
خواهم داد
نسخه داروهایم را تجدید خواهم کرد
پشت ویترین کتابفروشی ها
به مرور کتابهای نخوانده ام
خواهم رفت
برج که بیاید
شعر خواهم نوشت
چیزی شبیه همین
عین فیلمهای هندی..