تبليغاتX
این شعرها از من نیست
(گریه)

گریه زیباست

آنگاه که نوزاد

دردهایش را فریاد میکند

خوب است

وقتی در آخرین وداع

از هجوم عقده ها میکاهد

جالب است

آنگاه که کاراترین سلاح زن میشود

     .........

و چقدر تلخ است

وقتی لبریز میشوی

از اشک هایی که

نتوانسته ای بباری

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 20:19 |
(داستان آتش)

گفت آتش

گرم

  سیر

   روشن شدم

خدا را در سمای شعله هایش

پرستش کردم

بلندتر گفت آتش

جنگ آوار شد

روی شانه های کودکانه ام

و فریاد کشید آتش

من با چشمهای بسته

  اعدام شدم

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 20:3 |
(افسانه)

پرسید

لیلی و مجنون

افسانه است یا....

گفتم

سالها پیش

در روستای کوچک ما

چراغعلی که مرد

دخترش از غصه دق کرد

و قسم خورده اش

تریاک خورد و جان سپرد

لیلی و مجنون را نمیدانم

اما ماجرای چراغعلی

حقیقتی است

که در هر کوی و برزن این دیار

تکرار میشود

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 14:53 |
 (اکس)

چاپلین اگر زنده بود

"عصر جدید" را

جور دیگری میساخت

با این تکنولوژی مدرن

وبا این همه قرص های مخدر شیمیایی

از چهار راه

تا هپروت

راهی نیست.

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 23:5 |