شرم زمان
هجوم ثانیه ها بود
که تمام شب تاخته بودند
بغض زمین
عمق اندوه خورشیدی
که تاب سوزهایش را نداشت
پرنده ها
دست به دامن شدند
تنها انسان
در تجاهل محض
به قتل آفتاب
اقامه می بست
شرم زمان
هجوم ثانیه ها بود
که تمام شب تاخته بودند
بغض زمین
عمق اندوه خورشیدی
که تاب سوزهایش را نداشت
پرنده ها
دست به دامن شدند
تنها انسان
در تجاهل محض
به قتل آفتاب
اقامه می بست
هیچکس به تابلوی
"منطقه عبور حیوانات اهلی"
توجه نکرد
شاید بهتر بود تابلویی میزدند
تا منطقه عبور آهنهای وحشی را
به حیوانات بفهماند
زیر سقف ایوان
سردر مغازه
پشت پنجره
خانه کاهگلی پرستوها
بوی اعتماد میدهد
بیچاره گنجشکها
که همیشه
سنگی مفت مینشیند
جای جیک جیک مستانه شان
زیارت که میروی
باید مراقب جیبت باشی
خیابانهای رنگارنگ و
آدمکهای هزار رنگش
که جای خودش را دارد
باید آرزو کنی
که تا راست راست راه میروی
ریق رحمت را سر بکشی
تا سر پیری
سر از سرای سالمندان در نیاوری
دنیا همین است
اینها عجیب نیست
عجیب آنست
کسی گل جای گلوله بگذارد
فرمانده هی پیشمرگ سربازش شود
ویا جوانی
پیکرش را
تار و پود فرش قرمز معبر میدان مین کند
عجیب آنست که مادری
به شکرانه شهادت جوان شاخ و شمشادش
کل بزند
باور کردنی نیست
حتی برای من
که با چشمهای خودم دیده ام