تبليغاتX
این شعرها از من نیست
   (دو راهی)

چه خوب است

اگر ندانی

پشت این لبخند

چه چهره ای ایستاده است

اگر ندانی

درختهای دو سوی خیابان

هیچگاه به هم نمی رسند

و چقدر خوب اگر نمیدانستی

چند هزار سال است

همینجا ایستاده ای

سر همین دو راهی ها

                      (پاییز)

   ارزان نیست

 تماشای نمایش پاییز

تا خش خش دوباره برگ ها

 شاید سالی

و شاید...

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 19:53 |
   (قارچ)

خوراکی یا سمی یا....

فرقی نمی کند

من هم مثل تو

از قارچها میترسم

هیروشیما

           (عصیان)

 وسوسه

اصیل ترین سهم وارثان آدم

که تا هنوز

مرغ همسایه را

غاز ببینند

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 15:51 |
      (گنگ)

چه سنگین میشوی

وقتی تمام حجمت

از نگاه خالی پنجره پر میشود

به خانه که میرسی

روزنامه آغوش باز میکند

واژه ها چه گنگ میشوند

آنجا که نگاهت

جا مانده باشد

        (خورشید)

خورشید میتابد

 نمیتواند که نتابد

من میتوانم آفتاب بگیرم

و یا در سایه درختی پنهان شوم

آنقدر منتظر بمانم

تا رویش را کم کند

برود آنسوی زمین

پسرم در نقاشی اش

خورشید را عروس کرده است

با تور های زر زری

وماه را که چندملیون بار کوچکتراست

داماد کرده است

با کت و شلوار مشکی

(ماه فقط وقتی کنار خورشید می ایستد مرد است)

خورشید نمیتواند از مدارش خارج شود

من میتوانم  خوب یا بد

فداکار

یا جنایتکار باشم

من میتوانم

خورشید نمیتواند

...........

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 21:17 |
 

 (مونالیزا)

پس از قرنها

تازگیها کشف کرده اند

مونالیزای نقاشی داوینچی

باردار بوده است

و شاید سالها بعد

به جنسیت جنینش پی ببرند

وباز این پرسش

بی پاسخ مانده است

مونا لیزا

لبخند میزند؟

اخم کرده است؟

ویا به ما

پوزخندمیزند...

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 19:1 |