تبليغاتX
این شعرها از من نیست
    (سانس..)

قیچی را باز بگذار

اتفاقی نمی افتد

کتابهارا باز بگذار

بگذار کلمات هوا بخورند

شیطان کارهای مهمتری دارد

پنجره ها را باز کن

شاید هوای دم کرده اتاق تازه شود

شاید سفره دلمان باز شود

بی آنکه باد بیاید

سرد و سیاه

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 17:9 |
سلام

به علت قطع تلفن منزل جهت کابل برگردان مخابرات که قربانشان بروم همه کارشان به روز است

دسترسی به اینترنت ندارم ازتمام دوستانی که محبت کردند متشکرم و شرمنده .....

 ------------------------------------------------------------------------------

زبان حال متوفی

       (مصیبت)

تسلای دل بازماندگانم

مصیبتی خواند

تا دل سنگ بلرزد

و حال

چون فاتحان ماه گام برمی دارد

آب

آب بیاورید

دخترم غش کرده است

--------------------------------------

         (مولا علی)

عشق را

در در ابتذالی یافته بودم

که نام مقدسش را

لوث کرده بود

عدالت را در طعم شعاری

که دهانم دوخت

و حقیقت را

پشت کامیونی که می گفت

گشتم نبود

نگرد نیست

به تو رسیدم

و عاشقت شدم

آنگاه که فزت  ورب الکعبه میگفتی

و مرگ

عادلانه ترین حقیقتی که می شناختم

در پیشگاهت

زانو زده بود

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 21:2 |