تبليغاتX
این شعرها از من نیست
    (مزار)

میان خبرها

ورق می خورم

برای خرافه زدایی

درختهای قطور مزار را بریده اند

خرافه ها

پیش چشم هایم

رژه می روند

خون بس

دخترکانی معصوم

که در آتش جهل آبا و اجدادی

می سوزند

به صف های طویل پشت در خانه های رمال ها

و سیاهی هایی که

جامه مذهب پوشیده اند

    ......

به درختان قطور مزار

که چند هزار سال

بی خدم و حشم ایستاده اند

در سایه سار شاخه هایشان

نفسی تازه کرده ایم

دخیل بسته ایم

و هر گاه که خواسته ایم

با تبر به جانشان افتاده ایم

چه خوب می شد

تمام خرافه ها

به زیبایی درختان مزار بودند

------------------------------------------------------------------------------

در جای جای ولایت ما گیلان درختهای بزرگی  وجود  دارد که بعضی ها به شاخه هایشان پارچه های سبز -تسبیح و ... میبندند و معتقدند این درختها بر سر مزار شخصیت معنوی ظاهرا گمنامی کاشته شده اند 

و به آن (مزار دار) میگویند / که خوشبختانه زیاد قابل سواستفاده نیست و منظره زیبایی هم دارد .

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 12:58 |
   

      ( شط   رنج)

لت و پار شده اند

اسب های تیز رو

فیل ها

سربازهای پیشمرگ  و

وزرایی که به هرکجا می تاختند

دو شاه مانده اند

که فقط می توانند دور خودشان بگردند

و بی هیچ جسارتی به ساحت هم

بیانیه صلح را

امضا فرمایند

                  ( مترسک ۳)

 دهقان

مترسک تازه اش را

به مزرعه می آورد

پرنده ها پچ پچ می کنند

انگار خوشه ها رسیده اند

              (شلغم )

 هوا  سرد شده است

شلغم برای میوه ها

پشت ابرو  نازک می کند 

            ( گل )

نام تو را

روی  هر گل که بگذارم

 زیبا تر می شود

           (زاویه دید)

شاعری به آسمان نگاه کرد و گفت:

 " چرا آسمان به این بزرگی

باید ستاره کم داشته باشد"

پلیس راه

به آسمان چشم دوخت و گفت:

 کاش می شد

تردد ستاره ها  را

زوج و فرد کنیم

----------------------------------------------------------------------------

" ا آسمان به ان پیلیکی چره وستی ستاره کم بدره" قسمتی از شعری بلند از شاعرتوانای شعر گیلکی زنده یاد شیون فومنی

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا اقبالدوست در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 8:17 |